ضرورت ترجمه آثار در تمام جوامع، احساس مي شود اما اين که چقدر از اين آثار ترجمه شوند ، داستاني ديگر است.ترجمه آثار ادبي به زبان هاي ديگر يک نياز فرهنگي است. درواقع همان گونه که نيازمند ترجمه کتاب هاي علمي به زبان هاي ديگر براي بسط و گسترش آن هستيم ، ترجمه آثار ادبي هم يک ضرورت انکار ناپذير است چرا که به اين وسيله مي توانيم زبان نويسندگان خود را معرفي کرده و بيانگر انديشه هاي ادبي و آثار روز خود باشيم و زبان فارسي هم اين گونه گسترش مي يابد. آن چه در حال حاضر در اين عرصه اتفاق مي افتد يک جريان ادبي يک طرفه است. بدين معنا که مترجمان ما آثار ادبي و هنري را از ساير زبان ها به زبان فارسي ترجمه مي کنند.اما درصد ناچيزي از آثاري که در طول سال هاي اخير منتشر شده به ساير زبان ها برگردانده شده اند. در اين ميان اما مسئولان بايد اقداماتي بينديشند.چراکه آثار ادبي ،براي باقي ماندن و حضور در اين تبادل فرهنگي بايد به ساير زبان ها ترجمه شوند البته برخي مي انديشند که کار در اين زمينه ، نوعي هزينه کردن است اما اين کار نوعي سرمايه گذاري است و با ترجمه آثار هم فرهنگ خود را معرفي کرده وهم ادبياتمان رابه ساير کشورها صادر مي کنيم.ما نمي توانيم و نبايد منتظر باشيم که ديگران آثار مان را ترجمه کنند و شايد اين خلائي که ايجاد شده به واسطه همين بي توجهي و بي دقتي است که تاکنون اتفاق افتاده است.جايگاه زبان و ادبيات فارسي در ميان ساير زبان ها، در سطح نازلي نيست و چه بسا برخي از آثار نويسندگان برتر ما با بسياري از آثارمعروف از نويسندگان نامي ، همتراز باشد اما براي معرفي اين آثار چه کاري انجام شده است؟آيا تا به حال هيچ يک از آثار نويسندگان برتر ما درميان ليست جوايز جهاني بوده؟ چرا تا به حال حداقل يکي از آثار برتر ادبيات ما در فهرست کانديداهاي نوبل ادبيات نبوده ؟ و اصلا چرا ادبيات ما جهاني نشده ؟رشد ادبيات فارسي ، بعد از انقلاب بيش از گذشته بوده اما آثار خلق شده ،به درستي معرفي نشده است. زمان،نشان داده که نمي توانيم منتظر بمانيم تا مترجمان بيايند و انتخاب کنند و آثار نويسندگان فارسي زبان را ترجمه کنند و زمان انتظار کشيدن هم ديگر تمام شده است. بايد مترجمان مسلط به ساير زبان ها دست به کار شوند و آثار قابل قبول را به زبان هاي روز و زنده دنيا ترجمه کنند . چرا که ادبيات ما پس از انقلاب در گونه هاي متنوع و بيشتري رشد يافته و مي توان از آن ها براي ادبيات خود بهره مند شد.البته در طول سال هاي اخيراقداماتي مثل برگزاري همايش شاعران ايران و جهان صورت گرفته و در اين ميان بسياري با نويسندگان و شاعران ايراني آشنا شده اند اما اين کافي نيست.لازم است کساني که در اين گونه همايش ها حضور پيدا مي کنند ترغيب و تشويق شوند تا آثار ي از هنرمندان ايراني را به زبان هاي خود ترجمه کنند و شايد هم ضرورت برگزاري همايشي با حضور مترجماني از سراسر دنيا که به زبان فارسي تسلط دارند ، بيش از هرچيز ديگري احساس مي شود و ناشران و مسئولان دولتي در حوزه نشر نيز مي توانند در زمينه انتشار اين آثار گام مهمي بردارند.ادبيات در خانه "ادبيات خانگي "است اما بايد در هاي اين خانه را باز کرد تاديگران هم ببينند در اين خانه و در حوزه ادبيات چه اتفاقي مي افتد.